غزل · سنایی
غزل شماره ۲۱۹ - ای ساقی خیز و پر کن آن جام...
1
ای ساقی خیز و پر کن آن جام
کافتاده دلم ز عشق در دام
2
تا جام کنم ز دیده خالی
وز خون دو دیده پر کنم جام
3
ایام چو ما بسی فرو برد
تا کی بندیم دل در ایام
4
خیزیم و رویم از پس یار
گیریم دو زلف آن دلارام
5
باشیم مجاور خرابات
چندان بخوریم باده خام
6
کز مستی و عاشقی ندانیم
کاندر کفریم یا در اسلام
7
گر دی گفتیم خاصگانیم
امروز شدیم جملگی عام
8
امروز زمانه خوش گذاریم
تا فردا چون بود سرانجام