کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۲ - دلبرا تا نامه عزل از وصالت خوانده ام...

1

دلبرا تا نامه عزل از وصالت خوانده ام

ای بسا خون دلا کز دیده بر رخ رانده ام

2

بر نشان هرگز ندیدم بر دل بی رحم تو

گر چه هر تیری که اندر جعبه بد بفشانده ام

3

ظن مبر جانا که من برگشته ام از عاشقی

یا دل از دست غم هجران تو برهانده ام

4

زان همی کمتر کنم در عشق فریاد و خروش

کاتش دل را به آب دیدگان بنشانده ام

5

حق خدمتهای بسیار مرا ضایع مکن

زان که روزی خوانده بودم گرچه اکنون رانده ام

6

هم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه را

رحم کن بر من نگارا ز آنکه بس درمانده ام

متن شعر کپی شد.