غزل · سنایی
غزل شماره ۲۲۶ - تا بر آن روی چو ماه آموختم...
1
تا بر آن روی چو ماه آموختم
عالمی بر خویشتن بفروختم
2
پاره کرده پرده صبر و صلاح
دیده عقل و بصر بردوختم
3
رایت عشق از فلک بفراختم
تا چراغ وصل را فروختم
4
با بت آتش رخ اندر ساختم
خرمن طاعت به آتش سوختم
5
اسب در میدان وصلش تاختم
کعبه وصلش ز هجران توختم
6
جامه عفت برون انداختم
رندی و ناراستی آموختم