غزل · سنایی
غزل شماره ۲۲۹ - تا من به تو ای بت اقتدی کردم...
1
تا من به تو ای بت اقتدی کردم
بر خویش به بی دلی ندی کردم
2
از بهر دو چشم پر ز سحر تو
دین و دل خویش را فدی کردم
3
آن وقت بیا که من ز مستوری
در شهر ز خویش زاهدی کردم
4
همچون تو شدم مغ از دل صافی
خود را ز پی تو ملحدی کردم
5
در طمع وصال تو به نادانی
مال و تن خویش را سدی کردم
6
کز رفق سنایی اندرین حالت
از راه مغان ره هدی کردم