غزل · سنایی
غزل شماره ۲۳۱ - ما عاشق همت بلندیم...
1
ما عاشق همت بلندیم
دل در خود و در جهان چه بندیم
2
آن به که یکی قلندری وار
می گیریم ار چه دانشمندیم
3
از بهر پسر به سر بیاییم
وز بهر جگر جگر برندیم
4
ار هیچ شکار حاجت آید
خود را به دو دست ما کمندیم
5
با یک دو سه جام به که خود را
زنار چهار کرد بندیم
6
خود را به دو باده وارهانیم
چون زیر هزار گونه بندیم
7
ای یار ز چشم بد چه ترسی
بر آتش می چو ما سپندیم
8
چندان بخوریم می که از خود
آگه نشویم زان که چندیم