کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱ - به دردم به دردم که اندیشه دارم...

1

به دردم به دردم که اندیشه دارم

کز آن یاسمین بر تهی شد کنارم

2

به وقتی که دولت بپیوست با من

بپیوست هجرش به غم روزگارم

3

که داند که حالم چگونست بی تو

که داند که شبها همی چون گذارم

4

خیالش ربودست خواب از دو چشم

گرفتنش باید همی استوارم

5

ز من برد نرمک همی هوشیاری

کنون با غم او نه بس هوشیارم

6

اگر غمگنان را غم اندر دل آمد

چرا غمگنم من چو من دل ندارم

7

چون آن گوهر پاک از من جدا شد

سزد گر من از چشم یاقوت بارم

8

وگر من نپایم به آزاد مردی

ببینند مردم که چون بی قرارم

9

همی داد ندهد زمانه مهان را

اگر داد دادی نرفتی نگارم

10

چو من یادگارش دل راد دارم

دهد هجر گویی به جان زینهارم

متن شعر کپی شد.