کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵۰ - چو دانستم که گردنده ست عالم...

1

چو دانستم که گردنده ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

2

پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم

شبان و روز با هم مست و خرم

3

مرا زان چه که چونان گفت ابلیس

مرا زان چه که چونین کرد آدم

4

تو گویی می مخور من می خورم می

تو گویی کم مزن من می زنم کم

5

فتادی تو به کعبه من به خاور

الا تا چند ازین دوری و درهم

6

من و خورشید و معشوق و می لعل

تو و رکن و مقام و آب زمزم

7

ترا کردم مسلم کوثر و خلد

مسلم کن مرا باری جهنم

8

به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف

به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم

9

تو گر هستی چو بلعم در عبادت

من آخر از سگی کمتر نیم هم

10

سرانجام من و تو روز محشر

ندانم چون بود والله اعلم

11

سخن گویی تو همواره ز اسلام

همه اسلام تو صلوات و سلم

12

زدن در کوی معنی دم نیاری

همه پیراهن دعوی زنی دم

متن شعر کپی شد.