غزل · سنایی
غزل شماره ۲۵۵ - ای دیدن تو حیات جانم...
1
ای دیدن تو حیات جانم
نادیدنت آفت روانم
2
دل سوخته ای به آتش عشق
بفروز به نور وصل جانم
3
بی عشق وصال تو نباشد
جز نام ز عیش بر زبانم
4
اکنون که دلم ربودی از من
بی روی تو بود چون توانم
5
دردیست مرا درین دل از عشق
درمانش جز از تو می ندانم
6
بر بوی تو ز آرزوی رویت
همواره به کوی تو دوانم
7
تا گوش همی شنید نامت
جز نام تو نیست بر زبانم
8
تا لاله شدت حجاب لولو
لولوست همیشه بر رخانم
9
گلنای بهی شدم ز تیمار
وین اشک به رنگ ناردانم
10
شد خال رخ تو ای نگارین
شور دل و نور دیدگانم
11
ای عشق تو بر دلم خداوند
من بنده عشق جاودانم
12
وصف تو شدست ماهرویا
از وهم برون و از گمانم
13
پیش آی بتا و باده پیش آر
بنشان بر خویش یک زمانم
14
از دست تو گر چشم شرابی
تا حشر چو خضر زنده مانم