غزل · سنایی
غزل شماره ۲۵۶ - آمد بر من جهان و جانم...
1
آمد بر من جهان و جانم
انس دل و راحت روانم
2
بر خاستمش به بر گرفتم
بفزود هزار جان به جانم
3
از قد بلند و زلف پشتش
گفتم که مگر به آسمانم
4
چون سر بنهاد در کنارم
رفت از بر من جهان و جانم
5
فریاد مرا ز بانگ موذن
من بنده بانگ پاسبانم