غزل · سنایی
غزل شماره ۲۶۳ - روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم...
1
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخ وار بر سر کویش گذر کنم
2
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
3
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
شهری ازین خصومت زیر و زبر کنم
4
یا تاج وصل بر سر امید برنهم
یا مردوار سر به سر دار برکنم