غزل · سنایی
غزل شماره ۲۷۴ - از پی تو ز عدم ما به جهان آمده ایم...
1
از پی تو ز عدم ما به جهان آمده ایم
نز برای طرب و لهو و فغان آمده ایم
2
عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفس
ما ازین معنی بی نام و نشان آمده ایم
3
تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم
کز غرور خود بی خود به زبان آمده ایم
4
مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه
در مکانیم نه از بهر مکان آمده ایم
5
هر کسی راه ازین ره به قدم می سپرد
ما در اسپردن این راه به جان آمده ایم