غزل · سنایی
غزل شماره ۲۷۶ - تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم...
1
تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
اندر صف دلسوختگان نام گرفتیم
2
در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم
در کنج خرابات می خام گرفتیم
3
از مدرسه و صومعه کردیم کناره
در میکده و مصطبه آرام گرفتیم
4
خال و کله تو صنما دانه و دامست
ما در طلب دانه ره دام گرفتیم
5
یک چند به آسایش وصل تو به هر وقت
از باده آسوده همی جام گرفتیم
6
امروز چه ار صحبت ما گشت بریده
این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم