کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۷ - چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم...

1

چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم

در مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم

2

گر چه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنون

از قناعت پایگاه پادشایی یافتیم

3

ما ازین باطل خوران آشنا بیگانه وار

پشت بر کردیم و با حق آشنایی یافتیم

4

هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ما

کز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم

5

اول اندر نشه اولا گرفتار آمدیم

آخر اندر نشه اخرا رهایی یافتیم

6

خاکپای کمزنان شد توتیای چشم ما

کار سرمان بود و آخر کار پایی یافتیم

7

سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیم

چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم

8

پارسایان هر زمان ناپارسا خوانندمان

ما از آن بر پارسایان پارسایی یافتیم

9

گر همی خواهی که باشی پادشا و پارسا

شو گدایی کن که ما این از گدایی یافتیم

10

ما گدایان را ز نادانی نکوهش چون کنی

کاین سنا از سینه پاک سنایی یافتیم

متن شعر کپی شد.