کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۹ - او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم...

1

او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم

یا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم

2

هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگر

تا به عشق بی وفایی دیگر آتش در زنیم

3

تا کی از نادیدنش ما دیده ها پر خون کنیم

تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم

4

گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهد

گاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم

5

گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز

ما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم

6

گه ز رخسار بتان بر لاله و گل می خوریم

گه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم

7

پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیم

باده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم

متن شعر کپی شد.