غزل · سنایی
غزل شماره ۲۹۹ - جام را نام ای سنایی گنج کن...
1
جام را نام ای سنایی گنج کن
راح در ده روح را بی رنج کن
2
این دل و جان طبیعت سنج را
یک زمان از می طریقت سنج کن
3
تاج جان پاک را در راه دل
مفرش جانان جان آهنج کن
4
کدخدای روح را در ملک عشق
بی تصرف چون شه شطرنج کن
5
عقل دین دار سلامت جوی را
سنگ شنگولی عشق الفنج کن
6
یا همه رخ گرد چون گلنار باش
یا همه دل باش و چون نارنج باش
7
با عمارت چند سازی همچو رنج
با خرابی ساز و همچون گنج باش
8
خاک و باد و آب و آتش دشمنند
برگذر زین چار و نوبت پنج کن