غزل · سنایی
غزل شماره ۳۰۰ - ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن...
1
ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن
از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن
2
لاابالی پیشه گیر و عاشقی بر طاق نه
عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن
3
گر ز چرخ چنبری از غم همی خواهی نجات
دور باده پیش گیر و قصد زلف یار کن
4
پنج حس و چار طبع از پنج باده برفروز
وز دو گیتی دل به یکبار از خوشی بیزار کن
5
دانشت بسیار باشد چونکه اندک می خوری
دانشی کو غم فزاید از میش بردار کن
6
ور ز راه پنج حس خواهی که یار آید ترا
پنج باده نوش کن هر پنج در مسمار کن
7
دوستار عشق گشتی دشمن جانان مشو
چاکری می چون گرفتی بندگی خمار کن
8
ور به عمر اندر به نادانی نشسته بوده ای
از زبان عاجزی یکدم یک استغفار کن