غزل · سنایی
غزل شماره ۳۰۵ - همه جانست سر تا پای جانان...
1
همه جانست سر تا پای جانان
از آن جز جان نشاید جای جانان
2
به آب روی و خون دل توان ریخت
برای چون تو جان سودای جانان
3
خرد داند که وصف او نداند
ازیرا نیست هم بالای جانان
4
چه جای دعوی سروست در باغ
چه خواهد وصف سرتاپای جانان
5
نیاید کس به آب چشمه خضر
جز اندر نوش عیسی زای جانان
6
ندیدی دین کفرآمیز بنگر
شکن در زلف جانفرسای جانان
7
همی کشف خردمندان کشف وار
سراندر خود کشد یارای جانان
8
سنایی نیست با جان زنده لیکن
ز جانانست او گویای جانان