غزل · سنایی
غزل شماره ۳۱۴ - گر رهی خواهی زدن بر پرده عشاق زن...
1
گر رهی خواهی زدن بر پرده عشاق زن
من نخواهم جفت را از جفت بگذر طاق زن
2
این سخن بگذشت از افلاک و از آفاق نیز
قصه افلاک را بر تارک آفاق زن
3
خواجگی در خانه نه پس آب را در خاک بند
مهتری بر طاق نه پس آتش اندر طاق زن
4
جرعه ای درد صفا در ریز بر اصحاب درد
خرقه پوشان ریا را بر قفا مخراق زن
5
این دقیقه دید نتوان کار از آن عالی ترست
لاف دقاقی برو با بوعلی دقاق زن