غزل · سنایی
غزل شماره ۳۱۵ - عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن...
1
عاشقا قفل تجرد بر در آمال زن
در صف مردان قدم بر جاده اهوال زن
2
خاک کوی دوست خواهی جسم و جان بر باد ده
آب حیوان جست خواهی آتش اندر مال زن
3
مالرا دجال دان و عشق را عیسی شمار
چون شدی از خیل عیسی گردن دجال زن
4
هر که را درد سرست از دست قیفالش زنند
گر ترا درد دل ست از دیدگان قیفال زن
5
ای مرقع پوش بی معنی که گویی عاشقم
لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن
6
تا کی از جور تو ای گندم نمای جو فروش
رو یکی ره این جو پوسیده را غربال زن