غزل · سنایی
غزل شماره ۳۲۹ - جانا دل دشمنان حزین کن...
1
جانا دل دشمنان حزین کن
با خود شبکی مرا قرین کن
2
تیغ عشرت ز باده برکش
اسب شادی به زیر زین کن
3
من خاتم کرده ام دو بازو
خود را به میان این نگین کن
4
تا جان من از رخت نسوزد
رخ زیر دو زلف خود دفین کن
5
تا عیش عدو چو زهر گردد
با ما سخنان چو انگبین کن
6
بی باده مباش و بی رهی هیچ
کوری همه دشمنان چنین کن