غزل · سنایی
غزل شماره ۳۳۱ - مکن آن زلف را چو دال مکن...
1
مکن آن زلف را چو دال مکن
با دل غمگنان جدال مکن
2
پرده راز عاشقان بمدر
کار بر کام بدسگال مکن
3
خون حرامست خیره خیره مریز
می نبیلست در سفال مکن
4
حال خود عالمی کند حالی
فتنه نو میار و حال مکن
5
این چه چیزست و آن همیشه که تو
با خجسته همیشه فال مکن
6
با سنایی همه عتاب میار
با خراباتیان نکال مکن