غزل · سنایی
غزل شماره ۳۳۳ - جانا اگر چه یار دگر می کنی مکن...
1
جانا اگر چه یار دگر می کنی مکن
اسباب عشق زیر و زبر می کنی مکن
2
گویی دگر کنم مگرم کار به شود
حقا که کار خویش بتر می کنی مکن
3
منمای روی خویش بهر ناسزا از آنک
خود را بگرد شهر سمر می کنی مکن
4
بر گل ز مشک ناب رقم می کشی مکش
هر مشک را نقاب قمر می کنی مکن
5
ای سیمتن ز عشق لب چون عقیق خود
رخساره مرا تو چو زر می کنی مکن