غزل · سنایی
غزل شماره ۳۳۸ - ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این...
1
ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این
وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این
2
کوشم به وفای تو کوشی به جفای من
کس نی که ترا گوید آخر چه خیالست این
3
نابوده شبی شادان از وصل تو ای جانان
در هجر مرا کشتی آخر چه وبالست این
4
شد اصل همه شادی ای دوست وصال تو
ای اصل همه شادی آخر چه وصالست این
5
هر گه که مرا بینی گویی که: مرا خواهی؟
گر می ندهی عشوه آخر چه سوالست این
6
خواهم که ترا بینم یک بار به هر ماهی
تن درندهی با من آخر چه ملالست این
7
هر مرغ که زیرک تر هر مرد که عاقل تر
در شد به جوال تو آخر چه جوالست این