غزل · سنایی
غزل شماره ۳۴۲ - اسب را باز کشیدی در زین...
1
اسب را باز کشیدی در زین
راه را کردی بر خانه گزین
2
راه بیداری آوردی پیش
دل من کردی گمراه و حزین
3
بدل و شق بپوشیدی درع
بدل جام گرفتی زوبین
4
دست بردی به سوی تیر و کمان
روی دادی به سوی حرب و کمین
5
نه براندیشی از کرب زمان
نه ببخشایی بر خلق زمین
6
تا نبینم رخ چون ماه ترا
بارم از دیده به رخ بر پروین
7
چون بخسبم ز فراق تو مرا
غم بود بستر و حیرت بالین