غزل · سنایی
غزل شماره ۳۴۵ - گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او...
1
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
2
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
3
غمزه غماز او چون می رباید جان و دل
گر نشد جادو به رخ آن طره طرار او
4
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر
عمر یارب می گذارم در غم تیمار او