غزل · سنایی
غزل شماره ۳۵۲ - ای مونس جان من خیال تو...
1
ای مونس جان من خیال تو
خوشتر ز جهان جان وصال تو
2
جانهای مقدس خردمندان
سرگشته به پیش زلف و خال تو
3
کس نیست به بیدلی نظیر من
چون نیست به دلبری همال تو
4
گر صورت عشق و حسن کس بیند
آن مثل منست با خیال تو
5
لیکن چکنم چو آیدم خوشتر
از حال جهان همه محال تو
6
هر چند همیشه تنگدل باشم
از تیر دو چشم بد سگال تو
7
خرسند شوم چو گوییم یک ره
ای خسته چگونه بود حال تو
8
هستم به جوال عشوه ات دایم
وان کیست که نیست در جوال تو