غزل · سنایی
غزل شماره ۳۵۵ - تا کی از عشوه و بهانه تو...
1
تا کی از عشوه و بهانه تو
چند ازین لابه و فسانه تو
2
شور و آشوب در جهان افگند
غمزه چشم جاودانه تو
3
هیچ آشوب نیست در عالم
این چه فتنه ست در زمانه تو
4
کعبه عاشقان سوخته دل
هست امروز آستانه تو
5
عاشقانت همی طواف کنند
گرد کوی و سرای و خانه تو
6
ای همایون همای کبک خرام
دل عشاق آشیانه تو
7
عاشقانت همی به جان بخرند
انده عشق جاودانه تو