غزل · سنایی
غزل شماره ۳۵۷ - باز افتادیم در سودای تو...
1
باز افتادیم در سودای تو
از نشاط آن رخ زیبای تو
2
دستمان گیر الله الله زینهار
زان که بنهادیم سر در پای تو
3
باز ما را جاودان در بند کرد
حلقه زلفین عنبرسای تو
4
باز کاسد کرد در بازار عشق
عقل ما را لعل روح افزای تو
5
ما دو صد منزل دوان باز آمدیم
مردمی کن یک قدم باز آی تو
6
روی سوی عشق تو آورده ایم
گر چه آگه نیستیم از رای تو
7
با ملاحت خود سراسر نقش کرد
نیکویی بر روی چون دیبای تو
8
باز ما را عالمی چون حلقه کرد
آن دو چشم جادوی رعنای تو
9
مر سنایی را کنون تا جاودان
در پذیرش تا بود مولای تو