غزل · سنایی
غزل شماره ۳۶۴ - ای خواب ز چشم من برون شو...
1
ای خواب ز چشم من برون شو
ای مهر درین دلم فزون شو
2
ای دیده تو خون ناب می ریز
ای قد کشیده سرنگون شو
3
آتش به صفات خویش در زن
از هستی خویشتن برون شو
4
زان سگ بچه ای به کتف برگیر
ناگاه به رسته درون شو
5
میگیر درم قفا همی خور
با رندی و عیبها عیون شو
6
کر مسجد را همی نخوانی
با مهتر تونیان بتون شو