غزل · سنایی
غزل شماره ۳۷۵ - ای مهر تو بر سینه من مهر نهاده...
1
ای مهر تو بر سینه من مهر نهاده
ای عشق تو از دیده من آب گشاده
2
بسته کمر بندگی تو همه احرار
از سر کله خواجگی و کبر نهاده
3
دستان دو دست تو به عیوق رسیده
آوازه آواز تو در شهر فتاده
4
ابدال شکسته همه در راه تو توبه
زهاد گرفته همه بر یاد تو باده
5
مسپر ره بیداد و ز غم کن دلم آزاد
ای داد تو ایزد ز ملاحت همه داده
6
پیوسته سنایی ز پی دیدن رویت
هم گوش بدر کرده و هم دیده نهاده