غزل · سنایی
غزل شماره ۳۷۶ - ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده...
1
ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
بازخر ما را زمانی زین غمان بیهده
2
جام جمشیدی بیار از بهر این آزادگان
درد می درده برای درد این محنت زده
3
درد صافی درده ای ساقی درین مجلس همی
تا زمانی می خوریم آسوده دل در میکده
4
محتسب را گو ترا با مست کوی ما چکار
می چه خواهی ای جوان زین عاشقان دل زده
5
می ندانی کادم از کتم عدم سوی وجود
از برای مهربازان خرابات آمده
6
تا ترا روشن شود در کافری در ثمین
بت پرستی پیشه گیر اندر میان بتکده