غزل · سنایی
غزل شماره ۳۸۳ - سینه مکن گرچه سمن سینه ای...
1
سینه مکن گرچه سمن سینه ای
زان که نه مهری که همه کینه ای
2
خوی تو برنده چون ناخن برست
گر چه پذیرنده چو آیینه ای
3
حسن تو دامست ولیکن ترا
دام چه سودست که بی چینه ای
4
من سوی تو شنبه و تو نزد من
چون سوی کودک شب آدینه ای
5
دی چو گلی بودی و امروز باز
خار دلی و خسک سینه ای
6
پخته نگردی تو به دوزخ همی
هیچ ندانی که چو خامینه ای
7
رو که در این راه تو تر دامنی
گویی در آب روان چینه ای
8
گفتمت امسال شدی به ز پار
رو که همان احمد پارینه ای
9
رو به گله باز شو ایرا هنوز
در خور پیوند سنایی نه ای