غزل · سنایی
غزل شماره ۳۸۶ - ای جان و جهان من کجایی...
1
ای جان و جهان من کجایی
آخر بر من چرا نیایی
2
ای قبله حسن و گنج خوبی
تا کی بود از تو بیوفایی
3
خورشید نهان شود ز گردون
چون تو به وثاق ما در آیی
4
اندر خم زلف بت پرستت
حاجت ناید به روشنایی
5
زین پس مطلب میان مجلس
آزار دل خوش سنایی
6
تا هیچ کسی ترا نگوید
کای پیشه تو جفانمایی