کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۲ - ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی...

1

ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی

ماننده یعقوب شد از درد جدایی

2

تا چند به سوی دل عشاق چو خورشید

هر روز به رنگ دگر از پرده برآیی

3

گاهی رخ تو سجده برد مشتی دون را

گه باز کند زلف تو دعوی خدایی

4

با خوی تو در کوی تو از دیده روانیست

کس را بگذشتن ز سر حد گدایی

5

در وصل تو با خوی تو از روی خرد نیست

جان را ز خم زلف تو امید رهایی

6

بس بلعجب آسایی و وین بلعجبی بس

کاندر همه تن کس بنداند که کجایی

7

بس نادره کرداری وین نادره ای بس

کان همه ای و همه جویان که کرایی

8

از ما چه شوی پنهان کاندر ره توحید

ما جمله توایم ای پسر خوب و تو مایی

9

آنجا که تویی من نتوانم که نباشم

وینجا که منم مانده تو دانم که نیایی

متن شعر کپی شد.