غزل · سنایی
غزل شماره ۳۹۴ - بتا پای این ره نداری چه پویی...
1
بتا پای این ره نداری چه پویی
دلا جان آن بت ندانی چه گویی
2
ازین رهروان مخالف چه چاره
که بر لافگاه سر چار سویی
3
اگر عاشقی کفر و ایمان یکی دان
که در عقل رعناست این تندخویی
4
تو جانی و انگاشتی که شخصی
تو آبی و پنداشتستی سبویی
5
همه چیز را تا نجویی نیابی
جز این دوست را تا نیابی نجویی
6
یقین دان که تو او نباشی ولیکن
چو تو در میانه نباشی تو اویی