غزل · سنایی
غزل شماره ۳۹۵ - کودکی داشتم خراباتی...
1
کودکی داشتم خراباتی
می کش و کمزن و خرافاتی
2
پارسا شد ز بخت و دولت من
پارسایی شگرف و طاماتی
3
شیوه خمر و قمر و رمز مدام
صفتی بود مرورا ذاتی
4
آنکه والتین ز بر ندانستی
همچو بلخیر گشت هیهاتی
5
خوانده از بر همیشه چو الحمد
عدد سوره لباساتی
6
گوید امروز بر من از سر زهد
مثل و نکته اشاراتی
7
دوش گفتم ورا که ای دل و جان
مر مرا مایه مباهاتی
8
گر چه مستور و پارسا شده ای
واصل هر گونه کراماتی
9
گر یکی بوسه خواهم از تو دهی؟
گفت: لا والله ای خراباتی
10
ای سنایی کما ترید خوشست
دل به قسمت بنه کمایاتی