غزل · سنایی
غزل شماره ۳۹۹ - تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی...
1
تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی
در کام دلم زهری ناکام نهادستی
2
زلف تو نیارامد یکساعت و دلها را
در حلقه مشکینش آرام نهادستی
3
از چهره خود باغی بر خاص گشادستی
وز غمزه خود داغی بر عام نهادستی
4
در عالم حسن خود بی منت گردونی
هم صبح نمودستی هم شام نهادستی
5
بر جرم مه تابان مرغان حقیقت را
هم دانه فگندستی هم دام نهادستی
6
در مجلس طنازی بر دست گرانجانان
از بهر سبکباری صد جام نهادستی
7
شوریده نمی خواندند زین بیش سنایی را
شوریده سنایی را تو نام نهادستی