غزل · سنایی
غزل شماره ۴۰۳ - یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی...
1
یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
کار این دلخسته را بسیار ازین به داشتی
2
ور دل دیوانه رنگ من نبودی تند و تیز
یا بهش تر زین بدی یا یار ازین به داشتی
3
عاشق بیچاره ای بی پرسشست آخر تنم
در حق بیمار خود تیمار ازین به داشتی
4
کار من مشکل شد ارنی دوست در دل بردنم
نرگس بیکار را بر کار ازین به داشتی
5
شد دلم مغرور آن گفتار جان افزای تو
آه اگر در عشق من گفتار ازین به داشتی
6
با سنایی عهد و پیمان داشتی در دل مقیم
گر سنایی مرد بودی کار ازین به داشتی