غزل · سنایی
غزل شماره ۴۰۷ - زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی...
1
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
ابدال جهان را همه در کار کشیدی
2
بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکین
دلها همه در نقطه پرگار کشیدی
3
هر دل که ترا جست چو دیوانه مستی
در سلسله زلف زره دار کشیدی
4
زنار پرستی مکن ای بت که جهانی
در سلسله زلف چو زنار کشیدی
5
بس زاهد و عابد که بر آن طره طرار
از صومعه در خانه خمار کشیدی
6
هر دل که سرافراشت به دعوی صبوری
او را به سوی خویش نگونسار کشیدی