غزل · سنایی
غزل شماره ۴۱۰ - روی چو ماه داری زلف سیاه داری...
1
روی چو ماه داری زلف سیاه داری
بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری
2
خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو
هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری
3
زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم
گفتم که بند دارم گفتا گناه داری
4
یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت
تا بر گل مورد چون خوابگاه داری
5
دل جایگاه دارد اندر میان آتش
تو در میان آن دل چون جایگاه داری
6
مست ثنای عشقست در مجلست سنایی
گر هیچ عقل داری او را نگاه داری