غزل · سنایی
غزل شماره ۴۱۱ - ای آنکه رخ چو ماه داری...
1
ای آنکه رخ چو ماه داری
رخساره من چو کاه داری
2
آیین دل سمنبران را
بر سیم ز سیب جاه داری
3
بر عرصه شطرنج خوبی
از لطف هزار شاه داری
4
در مجمع خیل خوبرویان
چون یوسف پیشگاه داری
5
هر لحظه رهی دگر نمایی
برگوی که چند راه داری
6
در شوخی دست برد خواهی
کز خوبی دستگاه داری
7
گر قتل سناییت گناهست
دانم که بسی گناه داری