کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۳ - در ره روش عشق چه میری چه اسیری...

1

در ره روش عشق چه میری چه اسیری

در مذهب عاشق چه جوانی و چه پیری

2

آنجا که گذر کرد بناگه سپه عشق

رخها همه زردست و جگرها همه قیری

3

آزاد کن از تیرگی خویش و غم عشق

تا بنده خال تو بود نور اثیری

4

عالم همه بی رنج حقیری ز غم عشق

ای بی خبر از رنج حقیری چه حقیری

5

میری چه کند مرد که روزی به همه عمر

سودای بتی به که همه عمر امیری

6

آن سینه که بردی بدل دل غم عشقت

بی غم بود از نعمت گوینده و قیری

7

این نیمه که عشقست از آن سو همه شادیست

اینجا که تویی تست همه رنج و زحیری

8

سودای زبان گر چه نشاطیست به ظاهر

خود سود دگر دارد سودای ضمیری

9

راه و صفت عشق ز اغیار یگانه ست

نیکو نبود در ره او جفت پذیری

10

خواهی که شوی محرم غین غم معشوق

بیوفای فقیهی شو و بی قاف فقیری

11

تا در چمن صورت خویشی به تماشا

یک میوه ز شاخ چمن دوست نگیری

12

از پوست برون آی همه دوست شو ایرا

کانگاه همه دوست شوی هیچ نمیری

متن شعر کپی شد.