غزل · وحشی
غزل ۲ - کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را...
1
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
2
توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم
که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
3
من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می بینم
که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را
4
به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی
که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را
5
اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری
ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را
6
نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی
مگر وحشی نمی داند، زبان رمز و ایما را