غزل · وحشی
غزل ۷ - طی زمان کن ای فلک ، مژده وصل یار را...
1
طی زمان کن ای فلک ، مژده وصل یار را
پاره ای از میان ببر این شب انتظار را
2
شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همان
چشم به ره نشانده ام جان امیدوار را
3
هم تو مگر پیاله ای، بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را
4
شد ز تو زهر خوردنم مایه رشک عالمی
بسکه به ذوق می کشم این می ناگوار را
5
نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را
6
وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر
هست نشانه ای دگر سینه داغدار را