کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۱ - بار فراق بستم و ، جز پای خویش را...

1

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

کردم وداع جمله اعضای خویش را

2

گویی هزار بند گران پاره می کنم

هر گام پای بادیه پیمای خویش را

3

در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت

هجر تو سنگریزه صحرای خویش را

4

هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم

نفرین کنم اراده بیجای خویش را

5

عمر ابد ز عهده نمی آیدش برون

نازم عقوبت شب یلدای خویش را

6

وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست

طی کن بساط عرض تمنای خویش را

متن شعر کپی شد.