غزل · وحشی
غزل ۱۴ - چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را...
1
چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
ای مسلمانان نمی دانم گناه خویش را
2
ای که پرسی موجب این ناله های دلخراش
سینه ام بشکاف تا بینی درون خویش را
3
گر به بدنامی کشد کارم در آخر دور نیست
من که نشنیدم در اول پند نیک اندیش را
4
لطف خوبان گرچه دارد ذوق بیش از بیش، لیک
حالتی دیگر بود بیداد بیش از بیش را
5
حد وحشی نیست لاف عشق آن سلطان حسن
حرف باید زد به حد خویشتن درویش را