غزل · وحشی
غزل ۲۰ - ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را...
1
ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
دادم از خاکستر گلخن صفا آیینه را
2
پیش رندان حق شناسی در لباسی دیگر است
پر به ما منمای زاهد خرقه پشمینه را
3
گنج صبری بیش ازین در دل به قدر خویش بود
لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را
4
روز مردن درد دل بر خاک می سازم رقم
چون کنم کس نیست تا گویم غم دیرینه را
5
گر به کشتن کین وحشی می رود از سینه ات
کرد خون خود بحل ، بردار تیغ کینه را