غزل · وحشی
غزل ۲۱ - کس نزد هرگز در غمخانه اهل وفا...
1
کس نزد هرگز در غمخانه اهل وفا
گر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا
2
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما
3
چون نمی آید به ساحل غرقه دریای عشق
می زند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا
4
گفته ای هر جا که می بینم فلان را می کشم
خوش نویدی داده ای اما نمی آری بجا
5
چهره خاک آلود وحشی می رسد چون گرد باد
از کجا می آید این دیوانه سر در هوا