غزل · وحشی
غزل ۲۴ - از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما...
1
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
2
الماس ریزه شد نمک سوده حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما
3
با اینهمه خجالت و ذلت که می کشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
4
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
5
وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعله گلخن به تخت ما