غزل · وحشی
غزل ۲۸ - قصه می خوردن شبها و گشت ماهتاب...
1
قصه می خوردن شبها و گشت ماهتاب
هم حریفان تو می گویند پیش از آفتاب
2
آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم
گر نسازم یک به یک خاطر نشانت بی حساب
3
مجلسی داری و ساغر می کشی تا نیمشب
روز پنداری نمی بینیم چشم نیمخواب
4
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
می خورد با او کسی حیف از تو و حیف از شراب
5
وحشی دیوانه ام در راستگوییها مثل
خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب